ویترین پرسش و پاسخ
قابليّت پاسخ گويي و رفع شبهات
سوال مطرح شده:

با توجه به نگاه تفکر پوزيتيويستي نسبت به عقل ابزاري - که ناشي از شبهات فراوان در مباحث هستي شناسي و معرفت شناسي است - کدام يک از دو مکتب ( مکاتب فلسفي و مکتب تفکيک) با توجّه به مباني صحيح، قابليّت پاسخ گويي و رفع شبهات را دارد؟


ما به مکاتب کاري نداريم. ما به عقل کار داريم. عقل مي تواند از دين دفاع کند. عرض کرديم که يکي از نقش هاي عقل در کلام اماميّه، نقش مدافعه گري است. ما هم کاملا به اين مطلب ملتزم هستيم. اين تلقّي درست نيست که اين جا دو مکتب هست که يکي مي گويد در دفاع از دين از عقل استفاده نکنيم و ديگري بگويد استفاده بکنيم. ظاهرا بعضي چنين تلقّي و تصوري دارند. اين درست نيست. هر دو مکتب از عقل استفاده مي کنند. هر دو هم معتقدند که در دفاع از دين، بايد از عقل استفاده کرد. منتهي هر يک از اين ها، به يک مباني و مبادي رسيده اند که با مباني و مبادي ديگري متفاوت است. اصلا مکتب يعني عقل. اصلا اگر کسي عقل نداشته باشد، نمي تواند مکتب ارائه دهد. نظام سازي و مکتب دادن کار عقل است، و الاّ مي شود مثل مالک بن انس يا احمد بن حنبل. از آنها پرسيدند: الرحمن علي العرش استوي يعني چه؟ گفت که: الاستواء معلوم، و الايمان به واجب و السّؤال عنه بدعة! مي‌گويد: مقصود از استواء كه معلوم است و در قرآن آمده. ايمان هم بايد به آن بياوريم، سؤال هم بکني کافر شده‌اي!! حق نداري سؤال بکني. بدعت است. اين تفكّر که نمي‌تواند مکتب ارائه بدهد. اين انديشه که اصلا دفاع نمي‌کند. مي‌گويد ساکت. همه ساکت باشند. اين نوع نگاه که ميزگرد نمي‌گذارد، سخنراني نمي‌گذارد، پرسش و پاسخ نمي گذارد. مي گويد سؤال نکنيد. والسؤال عنه بدعة! اينها يک گروهي بودند که از بين رفتند. حتي ادامه‌ي آنان هم که اشاعره بود، اين را قبول نداشتند. البته آنها مي‌گفتند که عقل، حقايق را نمي‌فهمد. حسن و قبح را قبول نداشتند. مسأله ي اصلي اشاعره اين بود که مي گفتند ما حسن و قبح را قبول نداريم. به اصطلاح: الحسن ما حسّنه الشّارع و القبيح ما قبّحه الشّارع. در مباحث نظري هم مي‌گفتند بايد ببينيم وحي چه مي گويد. اما استدلال و دفاع را قبول داشتند. کتاب مي‌نوشتند. متکلم بودند. عرض کردم يک عده اي در اوايل بودند. اصلا کسي نمي‌تواند استفاده از عقل را انكار كند. به خصوص يک شيعه اصلا نمي تواند بگويد من از عقل استفاده نمي کنم، استدلال نمي کنم. من اخيرا مقاله‌اي در مورد شيخ صدوق(ره) نوشته ام که ان شاءالله به زودي چاپ خواهد شد. در آن جا آورده‌ام که شيخ صدوق يک عقل گراي بزرگ است. چرا؟ چون همين شيخ صدوق که معروف است كه نص‌گراست، استدلال‌هاي ائمه عليهم‌السلام را بيان مي‌كند. چگونه يک شيعه‌اي که استدلال‌‌‌هاي ائمه عليهم‌السلام را نقل مي کند، مي‌تواند بگويد من استدلال را قبول ندارم؟ اين امر در بين محدثين اهل سنت ممکن است. چون آنان روايات عقل را کنار گذاشته اند. کتاب هايي هم نوشته اند مبني بر اين که سند همين چند روايتي هم که دارند – چون اصلا اين روايات ما را ندارند - درست نيست و يک توجيهاتي مي کنند. ولي ما که اين قدر روايات در مورد عقل داريم. اين همه استدلال ها در بحث حدوث عالم. شما کتاب توحيد شيخ صدوق را نگاه کنيد. صد صفحه استدلال. صد صفحه بحث عقلي. بنابراين، اين حرف ها که عده اي عقل را قبول دارند و عده اي ندارند، درست نيست. همه استدلال را قبول دارند. همه عقل را قبول دارند. اين مکتب بايد بگويد شما مي گوييد حرف‌هايتان عقلي است، من هم مي گويم حرف هاي شما عقلي نيست، حال، استدلالتان را بياوريد. قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقين. آن مکتب بايد بگويد مگر شما نمي گوييد ما عقل را قبول داريم، قرآن هم مي‌گويد افلا تعقلون. شما استدلالتان را بياوريد، ببينيم حرف چه کسي عاقلانه‌تر است. ببينيم حرف چه کسي با عقل و وحي - که هر دو قبول داريم - سازگارتر است. اين درست است. نه اين که يکي بگويد شما وحي را قبول نداريد. ديگري بگويد شما عقل را قبول نداريد. نه، حرف هايتان را بياوريد تا ببينيم چه مي گوييد. اين منطق، منطق درستي است و هر دو هم جواب مي‌دهند. اما اگر مي خواهيم ببينيم که کدام مکتب موفق‌تر است، بايد مباني دو طرف را ببينيم. يک طرف مثلا بر اساس قدم عالم، وحدت وجود يا ضرورت عليت از دين دفاع مي کند. بايد ببينيم اين مي تواند بهتر دفاع کند، يا آن که بر اساس اختيار، توحيد و حدوث عالم از دين دفاع مي کند. هر دو دفاع عقلاني مي کنند. هر دو در مقابل يک مارکسيست استدلال مي کنند. اما يکي در استدلالاتش از آن مباني استفاده مي کند. يکي از اين مباني. بايد ببينيم استدلال کداميك قوي تر است.